تبليغاتX
(روزنه ای برای یک انسان شناس)
انسان شناسی.علمی ترین رشته علوم انسانی و انسانی ترین رشته در علوم است. اریک ولف

 

بابلسر که بودم هر وقت دلم می گرفت می رفتم بابلرود اما چند باری بیشتر قایق سواری نکردم .

اما تو شهرمون و با مهندس های شهررشت  اینجا بدون رود هر روز مجبورم که سوار قایق شم تا مسیر رو طی کنم و گاهی اوقات مجبورم خودم تو رودهایی که مسئولان ایجاد کرده اند شنا کنم .

بنازم برکت خدا را امسال تو رشت باران تمامی نداره فکر کنم تا چند ماه دیگه رود ما دریای با عظمتی می شه .اگر شنیدید که دریای جدید به وجود آمده بدونید که پیش بینی کرده بودم حالا باورش با خودتون  ولی می تونید تو گذاشتن یه اسم براش مشارکت کنید .

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط نیک بخت   | 

کوچیک بودم و ترسو

 یه روز نمی دونم کی یه برگه از دیوار خونمون انداخت داخل حیاط .

منم تند خوندمش.

آخه تازه خوندن نوشتن یاد گرفته بودم .

نوشته هاش مثل نوشته های داخل عکس بالا بود .

نوشته بود که اگه بیست بار از روش ننویسی یه بلایی سرت می یاد .منم ترس برم داشت و کلی برگه از دفتر مشقم کندم و تا همش رو ننوشتم از جام بلند نشدم بعد منم رفتم خونه ها و تو مسیر و... برگه ها رو پخش کردم .

دستام درد گرفته بود آخه تا اون موقع هیچ وقت اونقدر مشق ننوشته بودم . مشقای خودمم دوستم می نوشت . من دفتر اونو به معلمم نشون می دادم .

اما اون روز به کار بردن کلمه بلا و از طرفی حاجت خیلی روم اثر کرده بود . از اون به بعد دیگه هر نوشته ای که می دیدم تند چشمام رو می بستم و نمی خوندمشون . بعد ها همه ی این چیزها رو خرافه می دونستم .

مسجد محلمون و حتی امامزاده های که می رفتم صفحه اول قران و مفاتیح پره از این نوشته ها .با دیدن این نوشته به یاد اون روزا و کارام افتادم .

نمی دونم بچه های الانم مثل بچگی های من حاضرن ۲۰ باری از روش بنویسن تا بلایی سرشون نیاد ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 8:49 بعد از ظهر  توسط نیک بخت   | 

چند روزیه که تو مسیرم این خانم شاغل رو می بینم هر روز با همین حالت کنار خیابون می شینه و کسب درآمد می کنه .

اتفاقاً در آمدشم بد نیست .

پاهاش زخمی شده اما ظاهراً قصد مداواش رو نداره .

 خب این طوری براش بهتره چون هر چیزی باشه تو این اوضاع قمر در عقرب کار کی دیگه  سلامتی براش مهمه .

بهش خرده نگرفتم آخه حتماً خیلی دنبال کار گشته .زشته بعد یه عمر گشتن دنبال کار بره و پاهاش رو مداوا کنه .خب ممکنه فرصت کاریش رو از دست بده .

می خواستم ازش بپرسم پارتی داشته کار پیدا کرده که دیدم از زیر چادر نگاهی به روزنامش می ندازه .

 مزاحمش نشدم فکر کنم تحصیل کرده هم بود  ! . شاید همزمان درسم بخونه کی می دونه !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 8:33 بعد از ظهر  توسط نیک بخت   | 

 

 

قدیم ترها در این آبادی هر سال دو ماه داشت خالی ماه و ماه رمضان که این  تقسیم بندی  بر اساس میزان عبادتشون بود.

ماه رمضان ماه عبادت و راز و نیاز و گرد گیری دلها  و خالی ماه که اکثراً زمان استراحتشون بود .

همزمان با گردگیری دلها مسلمانان علاقه ی وافری به گردگیری مساجد داشتن .

 در محله ما زنان و مردان از چند روز قبل مسجد را گردگیری و آماده برای برگزاری مراسمات تو این ماه می شدن .

خالی بودن صفوف نماز در خالی ماه چندان مایه ی تعجب اهالی نبود. عادی شده بود که چند نفر از کهن سالان  محله برای خواندن نماز به جماعت به مسجد برن . اما در ماه رمضان هیچ عذر و بهانه ای آورده نمی شد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط نیک بخت   | 

شعری که در این پست اورده ام شعریه از سید اشرف الدین شاعر  دوره مشروطيت که  يكي از پرآوازه ترين شعراي طنزسراي تاريخ ادب فارسي است . اشعار نسيم شمال ، سرشار از مضامين اجتماعي و سياسي است كه با زباني عاميانه بيان شده و به نظر من  مناسب وضع و حال امروزمونه. بخونید .

 

 

بچه جون داد مكن لولو مياد
داد و فرياد مكن لولو مياد

خفه شو لولو مياد مي بردت
در لب آب روان ميدردت
بچه جون داد مكن لولو مياد

به تو چه مرده يكي زارع پير ؟
دخترانش همه مفلوك و صغير
بچه جون داد مكن لولو مياد

بهر قتل فقراي مسكين
عده اي گرگ نشسته به كمين
بهر ملت به زبان شيرين
نقل فرهاد مكن لولو مياد
بچه جون داد مكن لولو مياد

به تو چه رنجبران در محنند ؟
اهل بازار به بيت الحزنند
وقت مردن فقرا بي كفنند
نوحه بنياد مكن لولو مياد
بچه جون داد مكن لولو مياد

نقل ديوانه به جن گير مگو
شده شاه پري تسخير مگو
سيل غم گشته سرازير مگو
تكيه بر باد مكن لولو مياد
بچه جون داد مكن لولو مياد

طعنه بر مرشد و نقال مزن
سنگ بر كله رمال مزن
حرف قصاب به بقال مزن
مدح قناد مكن لولو مياد
بچه جون داد مكن لولو مياد

مخور از بهر وطن آه و فسوس
هيچ صحبت مكن از تازه عروس
بگذر از مرحله مرغ و خروس
صحبت آزاد مكن لولو مياد
بچه جون داد مكن لولو مياد

از بزرگان همه تنقيد مكن
ياد از رستم و جمشيد مكن
از وطن اين همه تمجيد مكن
وصف اجداد مكن لولو مياد
بچه جون داد مكن لولو مياد

به تو چه رفته ديانت بر باد ؟
نسيت خائف كسي از روز معاد
معصيت گشته در اين شهر زياد
هيچ ايراد مكن لولو مياد
بچه جون داد مكن لولو مياد

به فكل سوزن الماس بزن
اكبر آباد برو لاس بزن
دسته گل بر ننه عباس بزن
ترك ميعاد مكن لولو مياد
بچه جون داد مكن لولو مياد

سر شب تا به سحر باده بخور
باده را باصنمي ساده بخور
هر چه در سفره شد آماده بخور
فكر ميعاد مكن لولو مياد
بچه جون داد مكن لولو مياد

به تو چه كبلا حسن شيره كش است ؟
يا كه ترياكي بي غل و غش است
هر چه پيش آمد امروز خوش است
هجو استاد مكن لولو مياد
بچه جون داد مكن لولو مياد

كار عالم شده درهم چه كنم
نيست اوضاع منظم چه كنم
گر چغندر شده شلغم چه كنم
دل خود شاد مكن لولو مياد
بچه جون داد مكن لولو مياد

تو كجا صحبت صلحيه كجا
قدرت نطق به عدليه كجا
قصه آن زن علويه كجا
جعل اسناد مكن لولو مياد
بچه جون داد مكن لولو مياد

سيد اشرف الدين گيلاني

شاعرمردم در عصر بيداري

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط نیک بخت   | 

 

سکینه خانم قرعه کشی گذاشته که با تشویق زنها به شرکت کردن تو این طرحش هم خودش یه نون و آبی برا خودش جمع میکنه و هم باعث خیر میشه تا زنای محل یه کم پولاشون رو پس انداز کنن . طیبه خانم ،مغازه ی کالای خانگی داره اتفاقاً اونم قرعه کشی داره . البته قرعه کشی از نوع کالا. این طوری هم کالاهاش به فروش میره و هم مردم محله با پس انداز کردن پولاشون صاحب کالا میشن .طاهره خانم وقت کارو کشاورزی فعال میشه و برا کشاورزا کارگر جمع میکنه بهش میگن بنگاه چی .زنایی که کار کشاورزی می کنن تو بنگاه خونگیش شرکت می کنن و اون به نوبت برای کشاورزای محل کارگر می فرسته طاهره خانم واسطه بین کارگراو کشاورزاست . یه درصدی هم به عنوان دستمزد از کشاورزا و کارگرا می گیره . گاهی اوقات هم بعد از تموم شدن کار کشاورزی براش هدیه ای  به پاس زحماتش می خرن .

به غیر از قرعه کشی یا همون صندوق زنان ، زنای روستا به اردو  هم می رن اردوهایی که اکثراً مقصدشون اماکن مذهبی استانه. تو این اردوها فقط زنا شرکت میکنن به فردی که مسئولیت اردو رو به عهده می گیره کاروان چی میگن .

زنا امروزه برای اینکه چرخشون بگرده و از طرفی کمک حال شوهراشون بشن دست به همچین فعالیتهایی میزنن .

تو محلمون هر کدوم از زنا به گونه ای فعال در زمینه ی اقتصادین و بر این باورن که تو این دور و زمونه یه دست صدا نداره زن و مرد باید با هم کار کنن . حالا که اونا تحصیلات ندارن یا موقعیت کار تو فضای بیرون خونه رو ندارن می تونن با این کارا هم خودشون رو مشغول کنن و هم درامدی داشته باشن .همیشه  این زنای سخت کوش محلمون الگویی برام بودن و هستن  .

 به غیر از فعالیت هایی که در زمینه ی اقتصادیه برای گذراندن اوقات فراغت و البته به این منظور که زاد و توشه ای برای اخرتشون ذخیره کنن مجالس روضه ،ختم قران ،انعام ،آشپزی وسفره ابوالفضل و... برگزار میکنن . گاهی اوقات دور همدیگه جمع میشه با هم غذا برای زمستونشون ذخیره میکنن پیازو سبزی سرخ کرده ،رب ،باقلی درست می کنن و...

تو همه ی این فعالیت ها ی زنها  نه مردی تومراسمشون شرکت می کنه و نه از محتویات و طریقه ی برگزاریش چیزی میدونه و زنا مدیریت مراسم رو به عهده میگیرن .

و به عبارتی و به قول خودشون از هر طرف می دوند  تا چرخ زندگییشون بگرده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط نیک بخت   | 

 

در بساط دوره گردِ آن روز در بازار شهرمان ، سوزن نخ کن ها خودنمایی می کرد  آن ها را در  گوشه ای از بازار پهن کرده و هوار می کشید .سوزن نخ کن داریم ،سوزن نخ کن . و تند و تند سوزن ها را برای رهگذران نخ می کرد .

به دوستم گفتم : چه چیز جالبی به درد پیرزن ها می خورد . بعد هم گذشتیم از کنار دوره گرد و رهگذران .

فکر کردم جز خودم و دوستم کسی صدایم را نشنیده .

اما چند قدمی نرفته بودیم که پیرزنی غضب آلود درکنارمان ماند که با تمسخر می گفت : جوانهای امروز همه تقلبی اند . غذایشان ،درس خواندنشان ،کارشان ،اصلاًخودشان .چشم ما پیرزن ها بیشتر از چشمشان سو دارد .

سر را به نشان تایید تکان دادم و با خود گفتم البته .

در حیرت او و عکس العملش بودم و سوالهای گوناگون در ذهنم رد می شد (چگونه صدایم  را شنیده بود؟! من که آرام صحبت می کردم ،او کجابود؟ چگونه پا به پای ما آمده بود ؟؟!)

اوبه  همان تندی که به  ما رسیده بود از کنارمان رد شد .

 

پیرزن دل پری از ما جوانان داشت .نمی دانم راست می گفت یا نه اما در آن بین فکر کردم شاید ابتدا ویژگی های پیرزن در ذهن ما ساخته شده و بعد مصداق آن در دنیای بیرون پیرزن شناخته شده .

اما آن روز پیرزن آمده بود که بگوید  این تصور شما نیز اشتباه است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 1:57 بعد از ظهر  توسط نیک بخت   | 

عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است
عقاب می تواند تا 70 سال زندگی کند.
ولی برای اینکه به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد.
زمانی که عقاب به 40 سالگی می رسد:
چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته را نگاه دارند.
نوک بلندو تیزش خمیده و کند می شود
شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به
سینه اش می چسببند و پرواز برای عقابل دشوار می گردد.
در این هنگام عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد.
یاباید بمیرد و یا آن که فراینددردناکی را که 150 روز به درازا می کشد پذیرا گردد.
برای گذرانیدن این فرایند عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند.
در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده شود.
پس از کنده شدن نوکش ٬ عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کند ٬ سپس باید چنگال 4 پیش را از جای برکند.
زمانی که به جای چنگال های کنده شده ٬ چنگال های تازه ای در آیند ٬ آن وقت عقابل شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کند.
سرانجام ٬ پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد آغاز کرده ...
و 30 سال دیگر زندگی می کند.




چرا این دگرگونی ضروری است؟؟؟

بیشتر وقت ها برای بقا ٬ ما باید فرایند دگرگونی را آغاز کنیم.

گاهی وقت ها باید از خاطرات قدیمی ٬ عادتهای کهنه و سنتهای گذشته رها شویم.

تنها زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم می توانیم از فرصتهای زمان حال بهره مند گردیم.


حال شما در چه فکری هستید؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط نیک بخت   | 

باز هم آینده ای مبهم و تاریک و گذشته ای که در پس هاله ای از ابر ناپیداست

و گذشت و لی نمی توان آن را انکار کرد ولی دیگر قادر به حس کردنش نیز نمی باشیم .

دیشب شب تاریخی در خوابگاه داشتیم چند سال از بیرون این شبها را تجربه کردم ولی امسال نیز خود نیز عضوی از منتظرین بودم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 2 خرداد1388ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط نیک بخت   | 

 

جامعه شناسان دنيا را سياه و سفيد نمي بينند هيچ نقطه اي بهشت موعود نيست و هيچ نقطه اي جهنم نيست .همه ي مردم دنيا رنج هايي دارند و همه ي دولت ها ضعف ها و قوت هايي

هيچ دولتي در تمام دنيا تمام توانمندي هاي لازم را ندارد.

مهم اين است كه بدانيم يك دنياي خاكستري در وسط دنياي سياه و سفيد دارم كه در آ ن هيچ وقت آدم ها نااميد نمي شوند.

مهم الان نيست مهم اين است كه بدانيم در دنيا چقدر به جلو حركت كرده ايم .

كار اول اين است كه بدانيم و قبول كنيم كه نقص داريم .

در دراز مدت مي توان كارهاي بزرگي انجام داد .

مهم اين است كه در لحظه ي مرگ بگويي من آنچه را در توان داشتم به كار گرفتم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط نیک بخت   | 

"گفتگو باخدا"

خواب دیدم درخواب با خدا گفتگویی داشتم.

خدا گفت :پس می خواهی

با من گفتگو کنی؟

گفتم :اگر وقت داشته باشید.

خدا لبخند زد، وقت من ابدی است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط حیدری  | 

دیشب جشن خوابگاه دخترانه حضرت زینب (س) در سالن ورزشی خوابگاه برگزار شد ابتدا شام مجانی (جوجه کباب با ماست و دوغ و سالاد )بعد از ایستادن در یک صف طولی و عرضی نصیبمان شد .مثل آدم های غذا ندیده روی سرو کله هم بالا می رفتیم تا زودتر به غذا برسیم .گرچه دیرو زود داشت ولی به همه می رسید !

مراسم جشن ساعت 9 شب بود  هنگام ورود مسئولان به محوطه خوابگاه سرپرستان مدام از پشت بلندگو در ساختمانها اعلام می کردند تا دانشجویان پرده های مشرف به حیاط را بکشند .همه در تب و تاب بودند تا بهترین و زیبا ترین لباس ها را بپوشند و خود را بیارایند تا در جشنی که برای خودشان است شرکت کنند .خلاصه به هر اتاقی که سرک می کشیدم بساط آرایش به راه بود .من هم به همراه دوستا هم لباسهای نو به تن کردیم و کمکی به خودمان رسیدیم تا به بقیه بپیوندیم .در راه که می رفتیم دیدیم بچه ها ی رنگین کمانی یکی دو تا برمی گردند از آنها جویا شدیم که موضوع از چه قرار است ؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط حیدری  | 

 

 

دفتر مشق (مرضیه جعفری ) 

مردم نگاری دانشجویی

 آشکارسازی واقعیت (وبلاگ روش تحقیق )

انسان شناسی 84(فاطمه پورلاریمی )

برشهایی از واقعیت (خدیجه میر امینی )

تمدن (الهام قادی )

تجربه های زندگی (مریم کرمی )

حرف ها و برداشت ها (مهدیه نادعلی )

کلاس انسان شناسی (مهرنوش نصیری )

جزوه ی زندگی (آزاده جعفری )

 نگاه به دیگری (اعظم عابدینی ) 

زنده باد مرگ (مجید بایگانی )

ترانه ی لاکوسر(عاطفه حیدرپور )

فرهنگ ما (خديجه ميري )

جدید  اولين قدم (مهديه هاشمي )

جدید نسيم آدبر (فصل سرد )

میلاد معینی  

سرزمین آفتاب (میثم رزمدیده )

روایتک (وحید آقایی )

در مسیر شکفتن (مریم شاهی )

انتظار (حمیده گلی)

 تصاویر مردم شناسان

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط نیک بخت   | 

چهارشنبه 9ارديبهشت همايش مردم شناسي با موضوع محوري كاربرد انسان شناسي در ايران امروز در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه مازندران برگزار شد. گر چه حضور استاد ارجمندي هم چون استاد سيد قاسم حسني استاد مردم شناسي را در جمع اين اساتيد خالي احساس مي كرديم اما حضور گرم اساتيدي هم چون دكتر ناصر فكوهي ، دكتر نعمت الله فاضلي ، دکتر محمد فاضلي ، استاد جبار رحماني و بقيه اساتيد برايمان خوشايند بود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط حیدری  | 

                                                                           

معلمي شغل نيست؛ معلمي عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده اي، رهايش کن و اگر عشق توست مبارکت باد. (شهید رجایی )

  مقام معلم

مي توان در سايه آموختن                           گنج عشق  جاودان اندوختن

اول از استاد، ياد آموختيم                           پس، سويداي سواد  آموختيم

از پدر گر قالب تن يافتيم                            از معلم جان روشن   يافتيم

اي معلم چون کنم توصيف تو                       چون خدا مشکل توان تعريف تو

اي تو کشتي نجات روح ما                         اي به طوفان جهالت نوح  ما

يک پدر بخشنده آب و گل است                      يک پدر روشنگر جان و دل است

ليک اگر پرسي کدامين برترين                     آنکه دين آموزد و علم  يقين

                                                                    استاد حسين شهريار

                  .  روز معلم این روز بزرگ را به پدر عزیزم و به همه معلمان تبریک میگویم  

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط حیدری  | 

دو ماه بیشتر از آشناییشون نگذشته بود گفتم آشنایی چون نمی دونم دقیقاً اسمش رو چی بذارم چون در عرف محل فقط زن و شوهر نامیده می شدن نه خطبه عقد خونده بودن و نه صیغه.

 سند آشنایی رسمی اونا یه برگه بود که به امضای ریش سفیدان محل در اومده بود .

بعد از مراسم خواستگاری وموافقت طرفین با دعوت کردن ریش سفیدان محل ونوشتن برگه صورت می تونستن بیشتر با هم آشنا شن.

 به هم محرم نبودن اما بنا بر عرف ،رفت و آمد خانواده و ... مانعی نداشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط نیک بخت   | 

 

 

 

داستانهایی که در ادبیات شفاهی ما موجودند به گونه ای بیانگر شرایط اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی مردمی است که در آن وضعیت زندگی می کنند . از پس این داستان می توان به بسیاری از آرزوها ،بیم ها، خواست ها و... مردم ان زمان نیزپی برد.

 داستانی که برای این پست انتخاب کرده ام یکی از داستانهایی معروف در ادبیات شفاهی گیلان است . به نظر شما این داستان بیانگر چیست ؟

 

*********

زنی به باغش رفت و در حالی که سبزی ها و میوه های رسیده را می کند ناگهان توجهش به کدوی بزرگی جلب شد که در کنارش کدوی کوچکی روییده بود.

او سالیان درازی بود که صاحب فرزند نمی شد . با خود گفت خداوندا نگاه کن حتی کدو نیز صاحب فرزندی شده چرا من نباید صاحب فرزندی اینچنینی باشم ؟

روزها از پی هم می گذشت و زن همچنان رنجور بود از اینکه فرزندی ندارد . ناامید و افسرده بود تا این که یکی از همان روزها پیرزن دردهایی را در خود احساس کرد که نوید از تحولی در زندگیش می داد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 28 فروردین1388ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط نیک بخت   | 

    

 

سیزده فروردین امسال هم آمد ویکبار دیگر تکرار  رسم پناه بردن به طبیعت و بیرحمی مردم و تخریب آن .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 15 فروردین1388ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط نیک بخت   | 

سلام

این روزای آخر سالی و خداحافظی کردن بچه ها از هم بهم نوید می ده که امسالم تموم شد سال جدید داره از راه می رسه . هر سال موقع عید وقت سال تحویل با خودم می گم می تونم دوباره شروع کنم . وقت وقته  نو شدن،تازه شدن  ،دوباره متولد شدنه. كهنگى سال قبل كه با سرما، خستگى و تكرار كارها و روزها همراه بوده، با نوروزبه روز نو و سال جديد كه طراوت طبيعت آن را ترو تازه ساخته تبديل مى شه . زمینی که قبل از این  شبیه مرده ها شده بود دوباره حیات تازه پیدا می کنه این یعنی  ما هم می تونیم دوباره همه چی رو از نو شروع کنیم .

عيد به معناى بازگشت به وضعيت مطلوب گذشته است و به روزهاى سرور و شادى نيز گفته مى شود.

تو یکی از سایتها خوندم که عيد اسلامى براى موفقيت در راه انجام وظيفه و تطهير نفس و تصفيه جان از ناپاكيها و تمرين صبر و استقامت و شكستن غرور و خودخواهى است. ما هم باید تلاش کنیم که عید نوروز برامون همچین خاصیتی رو داشته باشه .

پیشاپیش عید نوروز رو به همه ملت ایران بالاخص دوستان و هم کلاسی هام  تبریک می گم امیدوارم امسال سالی پر از آموختن و کسب دانش براتون باشه .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط نیک بخت   | 

 

http://anthropology87.webphoto.ir/ 

ما با  گربه ها در خوابگاه دانشجویی به زندگی خود ادامه می دهیم .هر جا که می رویم نشانی از آنها یافت می شود ،زیر راه پله ها راهرو ها ،زیر جا کفشی های کنار در ، کنار آب سرد کن ها ، نزدیک سویس بهداشتی !، و مهمتر از همه درآشپزخانه !!!!!!!!! ُ کنار سطل های زباله ، روی ظرف شویی ها .

گربه ها انرژی خود را با خوابیدن نگه می دارند که مدت زمان خوابیدن آنها از بسیاری از حیوانات دیگر بیشتر است. ساعتی که روزانه آنها می خوابند بین 12 تا 16 ساعت می باشد ، که به طور میانگین 13 تا 14 ساعت می باشد. بعضی از گربه ها می توانند بیش از 20 ساعت در یک دوره ی 24 ساعته خواب باشند. گربه ها زندگی در جمع را هم دوست دارند پس چه جایی بهتر از اینجا منظورم خوابگاه است .هم  جای خواب دارد هم غذا و هم جمعیتی که گاه با دیدنشان ترس را تجربه می کنند و گاه با احتیاط رد می شوند و گاه فحش می دهند و گاه نوازش می کنند و در آغوش گرفته دیگران را می ترسانند .

از جمله حیواناتی که من در این خوابگاه مشاهده کردم جدای از حشرات گوناگون  سگ - گربه - خرگوش- روباه و گوسفند بود که اکنون تنها گربه ها باقی مانده اند .از دم در هر بلوکی می توان گربه ها را مشاهده کرد و اگر به اطراف نگاهی تیز بیندازیم زیر بوته ها یا فضای زیرصندلی ها می توان بچه گربه هارا نیز مشاهده کرد . این گربه ها هنگام گرفتن غذا چنان به دست و پای آدم می افتند که دل آدم کباب می شود اما زمانی که ماهی کباب شده سلف را برایش می گذاری تا نوش جان کند اول بویی می کشد بعد چنگی به آن می زند و از کنارش رد می شود!؟

یکی دو هفته می شود که که گربه ها موهای بدنشان ریزش پیدا کرده و پژمرده و غمگین یک جا می نشینند فعالیتی نمی کنند و فریادشان در راهرو ها نمی پیچد . امروز وقتی از پله ها بالا می رفتم گربه بلوک ما ناگهان به دنبالم دوید خود را جلویم به زمین انداخت و ناله می کرد مثل بیماری که از درد می نالد. درد و بيماري ممكن است موجب تهاجم‌پذيري گربه ها شود  اما مهمتر از همه بیماری خراش پنجه گربه است که هم موجب وارد شدن میکروب ها به بدن انسان  شوند و هم موجب تب و تهوع و سر درد می شود . توکسوپلاسموز نام انگل خونی است که از گربه به انسان منتقل می شود .با تمام این خطرات ما  گربه ها را در کنار خود تحمل می کنیم و به روی مبارکمان هم نمی آوریم !؟.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 12:37 بعد از ظهر  توسط حیدری  | 

ما قادریم خود را از اسارت جهالت آزاد کنیم .می توانیم خود را به عنوان آفریده هایی با شعور و با فضیلت و دارای مهارت باز شناسیم . می توانیم رهایی یابیم !می توانیم پرواز را بیاموزیم .

زیستن به خاطر آموختن ،بخاطر اکتشاف و بخاطر رهایی

(بخشی از کتاب جاناتان لیونگتون ،مرغ دریایی

نویسنده :ریچارد باخ

مترجم :لادن جهانسوز )

+ نوشته شده در  جمعه 16 اسفند1387ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط نیک بخت   | 

- نبود اعتماد اجتماعي

ریشه این بحران در مدرن شدن و تغییر گروه های هویتی ومرجع فکری جامعه است؛ در حالی که میزان اعتماد اجتماعي در میان نهادهاو اجتماعات سنتی جامعه ایران بالاست. یکی دیگر از بحران های موجود در ایران رابطه نداشتن نخبگان وتوده مردم است که آن هم برمی گردد به اعتماد میان این دو قشر. ( دکتر معیدفر، رئیس انجمن جامعه شناسی ایران)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط حیدری  | 

 

این روزها طبق معمول هر ترم در آمد و شد کلاس های درس می باشم . اما این ترم انگار به گونه ای دگر است هر روز در کلاس درس حاضر می شوم و هر روز به نادانی خود اعتراف می کنم فکر این که در همین حال باید دانشگاه را ترک کنم برایم عذاب آور  است . دانشگاه رفتن من هم در سکوت سپری شد .

 سه ماه زمان باقی مانده در حالی که تازه فهمیدم که سه سال گذشت .شاید دیگر فرصت پشت میز نشستن ها را نداشته باشم . میدانم که از زمانم و فرصت هایم خوب استفاده نکرده ام . فکر می کنم بعد از این خود باید پاسخگو باشم تا قبل از این می توانستم سوال کننده باشم ،اما نبودم . فقط سکوت اختیار کردم و در نادانی ماندم . تا سه ماه دیگر یک مدرک بی خود تر از قبلی ها به مدارکم اضافه می شود همین و بس .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط نیک بخت   | 

سلام . مدت مدیدی است که چیزی ننوشته ام . این روزها فقط صرف فکر کردن سپری می شوم .نمی دانم دقیقا به چه . ولی ذهنم به هیچ عنوان نمی تواند به طور منسجم روی یک مسئله کار کند. مسائل درهم و برهم می ایند و می روند و زمان می گذرد . گذر این دوران و اندیشیدن به زمان از دست رفته من را آشفته تر می کند فکر می کنم هیچ زمانی برای ما دانشجویان سخت تر از ترمهای آخر نباشد مخصوصا با وضعیت ما که امیدی برای ماندن یا ادامه دادن نمی یابیم . پیشترها می دانستم که باید چه بنوسم اما حالا نوشتن را هم بیهوده می دانم اما دوست ندارم که این وبلاگ مسدود شود این شعر را از سید اشرف الدین گیلانی می گذارم تا بعد که حداقل انگیزه ای برای نوشتن باشد .

نه درس به کار آید و نه علم ریاضی

نه قاعده‌ مشق  و نه  مستقبل و ماضی

  نه هندسه  و رسم و مساحات اراضی
خواهی که شوی مجتهد  و مفتی  و قاضی

رو مسخرگی  پیشه کن و مطربی  آموز

صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است
در مدرسه  یک عمر بمانی همه هیچ است
خود را به حقیقت  برسانی همه هیچ است
جز  مسخرگی هر چه بدانی همه هیچ است

رو مسخرگی  پیشه کن ومطربی  آموز

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط نیک بخت   | 

 از ميان تحولات و حركات هر جامعه در طول زمان، مي‌توان "رشد كمي" و "رشد كيفي" انسانها را از هم تفكيك كرد. منظور از رشد كمي انسانها، "افزايش جمعيت " و منظور از رشد كيفي انسانها، "توسعه اجتماعي - اقتصادي" است كه باعث بهبود وضعيت تغذيه، بهداشت ، آموزش و رفاه در جامعه مي‌شود.علی رغم تداوم نابرابری اقتصادی - اجتماعی در جامعۀ ایران ، سطح بهداشت و سوادعمومی بهتر شده ودرصد جمعیت زیر خط فقر و میزان نابرابری ، غالبا" هر سال نسبت به گذشته کمتر شده است اما هنوز هم به علت عدم برخورداري يكسان استانها از امكانات آموزشي ، بهداشتي ودر آمدي توسعه شاخص انساني در برخي مناطق باعث بهبود اوضاع و در برخي مناطق ديگر موجب بدتر شدن اوضاع مي شود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط حیدری  | 

گفتاری از استاد دکتر کریم مجتهدی

 

در داخل مملكت، ايراني را به سجل و كارت ملي او مي شناسند و در خارج، هويت او را با گذرنامه و احتمالاً رواديد تعيين مي كنند. حال مسئله اين است كه اين مدارك را كه به ناچار در زندگي روزمره ما مطرح و لازم به نظر مي رسند، آيا براي معرفي يك فرد ايراني مي توانيم كافي نيز بدانيم به اين سؤال بدون تامل نمي توان پاسخ داد، زيرا ايراني بودن متضمن بار معنايي سنگيني است كه بدون توجه به ابعاد وسيع آن، به نحو سطحي و خلاصه وار نمي توان بيان داشت.

**ما محصول تاريخ و فرهنگ خود هستيم و لايه هاي عميق آن را نمي توانيم و نبايد فراموش بكنيم. ما وقتي واقعاً ايراني هستيم كه به مسئوليتي كه بر دوش داريم واقف باشيم. يعني با آگاهي و توجه به ريشه هاي زيربنايي، بدون شعارهاي صوري بي محتوا، در حفظ آينده مملكت خود با جان و دل كوشش كنيم. ايراني بودن، همين اراده ناگريز براي ايراني ماندن است. **

روزنامه ايران > شماره  4082 - 3/9/87 > صفحه 10 (فرهنگ و انديشه)

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 اسفند1387ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط حیدری  | 


این دود سیه فام که از بام وطن خاست

 

از ماست که بر ماست

وین شعله سوزان که بر آمد ز چپ و راست

 

از ماست که بر ماست

جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم

 

با کس نسگالیم

از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست

 

از ماست که بر ماست

ما کهنه چناریم که از باد ننالیم

 

بر خاک ببالیم

لیکن چه کنم، آتش ما در شکم ماست

 

از ماست که بر ماست

اسلام گر امروز چنین زار و ضعیف است

 

زین قوم شریف است

نه جرم زعیسی، نه تعدی ز کلیساست

 

از ماست که بر ماست

گوئیم که بیدار شدیم این چه خیالیست؟

 

بیداری ما چیست؟

بیداری طفلی است که محتاج به لالاییست

 

از ماست که بر ماست

بهار ،ملک الشعرا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط نیک بخت   | 

 

 

 موضوع : چگونه محیط جمعی خوابگاه بر انگیزه علمی و درس خواندن دانشجویان اثر گذار است ؟

 

مقدمه

با توجه به اینکه دانشجویان و به عبارتی دیگر دانش آموختگان یک جامعه یکی از اساسی ترین عامل پشرفت یک جامعه از جمله جامعه ما می باشد پرداختن به این موضوع که دانشجویان ما در زمینه ی تحصیل چگونه اند و میزان تلاش و علاقه شان به تحصیل چگونه است می تواند یکی از مهم ترین موضوعات  مورد بررسی باشد .

سوالی که ذهن را به خود مشغول کرد این بود که چرا دانشجویان، امروز پس از ورود به دانشگاه درس و کتاب را کنار گذاشته یا درس نمی خوانند . در این گزارش سعی شده چگونگی تأثیر زندگی وفرهنگ خوابگاهی در درس خواندن دانشجویان دختر مورد بررسی قرار گیرد . میدان مورد بررسی در این تحقیق خوابگاه حضرت زینب(س) و دانشجویان دختر ساکن در آن می باشند .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط حیدری  | 

الگوهای پوشش در خوابگاه چگونه است ؟

 

 اگر پوشش را يک عمل اجتماعي و معنادار فرض کنيم، نه صرفاً شيوه­اي براي محافظت از بدن، بايد آن را در قالب‌هاي تحليلي معطوف به معناي اجتماعي، تفسير نمائيم. نگاه به پوشش به مثابه يک امر نمادين و تلاش براي درک نمادها و کشف معاني به ما کمک مي‌کند تا زاوية جديدي از اين مسأله­ پرحاشيه دريابيم.

خوابگاه دختران نیز  تولید کننده الگوهایی است که افراد که در آن سکنی گزیده اند خود را ملزم به هماهنگ کردن با آن الگوها می کنند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط نیک بخت   | 

 

 

 

کالبد شکافی چهار انقلاب

اثر :کرین برینتون

ترجمه محسن ثلاثی

 

تهیه خلاصه از دانشجویان :

معصومه حیدری

کبری نیک بخت

 مهرنوش نصیری

این کتاب ازجمله  کتب کلاسیک جامعه شناسی انقلاب است و در نه فصل توسط آقای کرین برینتون  تنظیم شده که در سال 1362 توسط آقای محسن ثلاثی به فارسی ترجمه شده است .

 

 

ایده اصلی برینتون در این کتاب بیان مراحل مختلف انقلاب است. او 4 انقلاب را با توجه به پیشینه و در عین حال جریان آنها ،مورد تحلیل و مقایسه قرار داده است . در این کتاب فاکت های تاریخی از 4 انقلاب انگلیس (قرن 17 )، آمریکا (قرن 18)،فرانسه (قرن 18)و روسیه (قرن 20)بیان شده است .

چهار انقلاب مذکور  رژیم های قبلی خود را دگرگون کرده و کشورهای نامبرده را نه تنها عمیقاً متحول ساخته بلکه همچنین تاریخ غرب و حتی جهان را دگرگون کرده اند و بلاخره ،این انقلابات منشا یا حداقل آغاز جنبش نوسازی در آن کشورها بوده اند .

 برینتون در واقع با مطالعه تطبیقی این 4 انقلاب به همسانی هایی در روند طی شده و فرایند رویدادها دست می یابد .که در خلاصه سعی شده تک تک این همسانی ها ذکر شود .

مسیر مشترکی که نویسنده  معتقد است تمامی انقلابات طی می کنند شامل شش مرحله است :

1.مرحله پیش از انقلاب

2.وقوع انقلاب

3.ماه عسل انقلاب

4 .حاکمیت میانه روها

5.حاکمیت تند روها و عصر وحشت و پاکدامنی

6 .دوران ترمیدور یا بازگشت به وضع عادی

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط نیک بخت ،حیدری  | 

 

codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,79,0"
id="evg" width="130" height="130">



quality="high" bgcolor="#ffffff" swLiveConnect="true"
width="130" height="130"
type="application/x-shockwave-flash"
pluginspage="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer">

A href="http://www.anthropology1384.blogfa.com/">mardom86.blogfa.com